خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ترجمه ادبی - ماریا

     

    ماریا

     

    نویسنده: جیمز جویس

    ترجمه: یاسر محبوب

     

    خانم خانه منتظر بود تا به محض تمام شدن چای خانمها خانه را ترک کند و ماریا هم مشتاقانه منتظر بود تا این اتفاق زودتر رخ داده و بیرون بزند. آشپزخانه تمیز و مرتب بود. آشپز گفت: میتونی خودتو تو دیگ بزرگ مسی ببینی! آتش، روشن و جانانه می سوخت و در سوی دیگر میز، چند برش بسیار بزرگ مخمر قرار داده شده بود. مخمرها در نگاه اول بدون برش به نظر می رسیدند اما اگر بیشتر دقت می کردید متوجه قطعه های نازک هم اندازه ای می شدید که آماده بودند تا درون استکان های چای فرو روند. ماریا خودش آنها را قطعه قطعه کرده بود.

    ماریا دختری بسیار بسیار لاغراندام بود اما دماغی دراز و چانه ای بسیار کشیده داشت. تا حدی تو دماغی حرف می زد و معمولا با بیانی چاپلوسانه می گفت: "بله عزیزم" و "نه عزیزم". او همیشه منجی دعواهای زنانه ای بود که بر سر تشت رخت و لباس های چرک سر می گرفت و در برقراری صلح و آشتی همواره موفق بود. یک روز آشپز به او گفته بود:

    ماریا! تو یه مصلح واقعی هستی!

    و کمک آشپز و دو زن خانه دار دیگر، آن تمجید و تعریف جانانه را شنیده بودند با این حال جینر مونی همیشه می گفت که این تعریف ها به ماریا مربوط نمی شود. البته باید گفت که همگان عاشق ماریا بودند.

    خانم ها چایشان را تا ساعت 6 تمام می کردند و ماریا می توانست تا پیش از 7 بیرون بزند. از بالسبریج تا پیلار، بیست دقیقه، از پیلار تا درامکوندرا،‌ بیست دقیقه و بیست دقیقه هم خرید خرت و پرت ها زمان می برد. قبل از ساعت هشت می توانست آنجا باشد. او کیف پولش که با قلابهای نقره ای آراسته شده بود را بیرون آورد و دوباره نوشته های هدیه ای را که از طرف بلفست دریافت کرده بود به دقت خواند. ماریا عاشق این کیف با قلابهای نقره ای بود چرا که آن را پنج سال پیش جو برای او خریده بود درست قبل از آنکه به همراه الفی به بلفست برود. داخل کیف دو اسکناس نیم کرونی و چند سکه جا خوش کرده بود. بعد از پرداخت کرایه تراموا پنج شیلینگ باقی می ماند. چه بعدازظهر دلچسبی می توانست در پیش باشد. همه بچه ها آواز می خواندند. فقط امیدوار بود جو مست نباشد. وقتی جو مست می کرد خیلی با حالت عادی خودش متفاوت بود.


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ماریا ,کرده ,توانست ,بیست ,بودند ,قطعه ,قلابهای نقره ,بیست دقیقه ,بیرون بزند ,
    ترجمه ادبی - ماریا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده